غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

151

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خراسانيان برسم دادخواهى بدرگاه پادشاه عالميان رفتند و غازان متوجه دفع فتنه تكو دريان شده فى سنهء تسع و تسعين و ستمائه برادر خود خربنده اغول را كه اولجايتو سلطان و سلطان محمد خدا بنده عبارت ازوست و در آنزمان در مازندران حكومت مينمود نامزد يورش خراسان فرمود و مكتوبى نزد او ارسال داشت مضمون آنكه چون بدان ملك رسى تكودريانرا از ملك فخر الدين طلب نماى و اگر ملك در تسليم آن جماعت اهمال ورزد بمحاصره هراة پرداخته بعد از مشاهده صورت فتح و ظفر از وجود قوم نكودر اثر باقى نگذار و رعايا و ساير فرق بر ياراميازار و چون اولجايتو سلطان بنيشابور رسيد ايلچى پيش ملك فخر الدين فرستاده سبب آمدن خود را پيغام فرمود و ملك در ارسال نمودن تكودريان اهمال نموده بين الجانبين مجادلات و محاربات اتفاق افتاد و بالاخره بوساطت شيخ الاسلامى شيخ شهاب الدين جامى مصالحه بوقوع انجاميد و هرويان مبلغ صد هزار دينار كپكى بدل صلح بيرون فرستاده سلطان محمد عنان معاودت انعطاف داد و در سنه مذكوره يكى از جهله انام كه دعوى تصفيهء باطن و اطلاع بر مغيبات ميكرد بشاهزاده تايجو گفت چهل روز ديگر سرير پادشاهى بوجود تو تزئين خواهد گرفت و به مجرد شنيدن اين سخن بخار پندار بكاخ دماغ تايجو تصاعد نموده در همان ايام آن خبر به گوش غازان خان رسيد و تايجور ابا امرا و مقربان و كرامات‌گوى نادان بياسا رسيد و در جمادى الاخر همين سال سيد قطب الدين و معين الدين خراسانى بامداد بعضى از امراء غازانى انتهاز فرصت نموده شمهء از تصرف و تقصير خواجه صدر الدين احمد زنجانى بعرض پادشاه رسانيدند و آن تقرير در ضمير صاحب تاج و سرير جاىگير شده مفارن آن حال قتلقشاه نويان كه جهت استخلاص اموال بگرجستان رفته بود در موضع دالان ناور باردو رسيد و صدر جهان جواب سخنان مقرران پرسيد صاحب ديوان متوهم شده در خلوتى بر راى ايلخانى عرضه داشت كه نوكران قتلقشاه در گرجستان ويرانى بسيار نموده‌اند و پادشاه قتلقشاه را معاتب ساخته جناب امارت پناه از خدمت وزارت دستگاه سئوال كرد كه آيا حكايت شكايت مرا بسمع حضرت اعلى كه رسانيده صدر جهان جواب داد كه رشيد طبيب زيرا كه چنان گمان برده بود كه سيد قطب الدين بانگيز خواجه رشيد برو تقرير مينمايد القصه امير قتلقشاه چون اين سخن را استماع نمود خواجه رشيد الدين فضل اللّه را طلبيده از موجب غيبت پرسيد و آن جناب انكار بليغ نموده در شكارگاه كيفيت آن بهتان را بعرض پادشاه رسانيد و غازان خان قتلق شاه نويان را حاضر ساخته فرمود كه راست بگوى كه خواجه رشيد را بغيبت تو كه تهمت نموده گفت صدر الدين احمد زنجانى و پادشاه بغضب رفته روز چهار شنبه هفتدهم رجب باخذ و قيد صاحب ديوان فرمان داد و روز جمعه نوزدهم او را در موقف يرغو احضار نموده حكم شد كه بنياد فضايل و معالى را خراب گردانند و سرچشمه جود و احسان را نمودار سراب سازند و در روز يكشنبه بيست و يكم در جوى جاندار يكدست صدر جهان را اميرسوتاى و دست ديگر را پهلوان ملك‌غورى گرفته قتلقشاه او را از ميان دو نيم زد و برادر صدر جهان قطب جهان كه به غير از شرف اخوت صاحب سعيد شهيد هيچ حيثيت نداشت در روز دوشنبه بيست و يكم شعبان در تبريز از عقب آن جناب روان گرديد و در آخر همين سال